![]() |
![]() |
|
| حرفهای در زمینه آزادی زنان |
|
خسرو
زن در گفتمان مرد سالار سکس محل دخول،نمايش شکو همند نرينگي و نقش تعريف شده ي جنسي است، که ميل سلطه و تجاوز به صورت ساختاري و ارزشي در هويت مردانه پرورش ميابد. در اين جا مراد از تجاوز و سلطه اين است که تمايلات و تخيل جنسي زنانه مورد انکار،تمسخر و حذف قرار ميگيرد، زيرا "جغرافياي تخيلي جنسي" زن،تصور فرافکنده شده ي خشونت بار مرد است،که عيش و هيجان جنسي او را معنا ميکند.هيجان اگر از يک سو از اشتياق ناکام و محروميت بيمار گونه ي او سرچشمه ميگيرد،از سوي ديگر زوال عيش رمانتيک،ميزان زيادي از انرژي را رها مي سازد،تا مرد به تصور نوعي خود از سکس وفادار بماند. اين تصور نوعي،جذابيت اندام هاي جنسي زن را بر ميزان هيجان وصف ناپذير "تحريک" و "پايان خوش و فراموش نا شدني انزال" مي سنجد. پس در اين صورت آيا اندام هاي جنسي زنانه داراي آن احترام و شکوه شاعرانه است، که بدن زن تخيل عاشقانه ي مردانه را بيدار کند و از ابتذال آن جلوگيري نمايد؟پرسشي دشوار است، اما تا اندازه ي زيادي ميتوان به توصيف و تشريح آن پرداخت.باور من اين است که اندام هاي جنسي زنانه در شرايط ويراني تخيل جنسي که تنها تمرکز بر دخول در سکس مورد توجه قرار دارد، نمي تواند تخيل عاشقانه ي مردانه را برانگيزد تا او به اين اندام ها احترام بگذارد. تنها در ادبيات است که تخيل عاشقانه،شکوه اندام هاي جنسي زن را آشکار ساخته و بدن،پيش از آن که يک امر معمولي و مايه ي اضطراب باشد،نقطه ي ختم زوال غريزه به خاطر استيلاي محروميت وحسرت استبيرون از گفتمان ادبي، هميشه سکس هم چون اضطراب و احتمال خشونت و تجاوز به اين اندام هاي زنانه مطرح است. به گفته ي بروانميلر در کتاب "برخلاف ميل ما:مرد،زن و تجاوز" خشونت جنسي در کنار تعيين جنسيت آن گونه که مک کينون ياد ميکند، نوعي از"احتمال خشونت و تجاوز " را در روان زنانه به صورت بيمناکيي دوامدار،جا مي اندازد.(17)در نتيجه توتاليتاريسم سکس نظام کنترول و نظارت زنان را به وجود مياورد،چنان که تمام رژيم هاي ديکتاتور در اين کار موفق اند. اگر عنصر بنيادين اين توتاليتاريسم، به گفته ي کارن هورناي "خود شيفته گي قضيبي" باشد،پس سياست جنسي مردانه به ناگزير اندام هاي زنانه را بر محور همين خود شيفته گي مي پذيردهمان گون که پيشتر اشاره شد انزال ميزان جذابيت اندام هاي زنانه را مي افزايد،پس اگر فرهنگ سکشواليته بر اين مبنا استوار باشد،زنان، جذابيت سکس و اندام هاي خود را بر معياري کدام ارزش ها و طبقه بندي ها بسنجند؟ در وضعيت فرودست کنوني،اين گفتمان ميل و سبک سکس و تخيل جنسي مردانه است که حتا نظام پوشاک و آرايش و جذابيت اندام هاي زنانه را تعيين ميکند. از سوي ديگر زنان به سکس هم چون امر عاطفي مي نگرند که لذت بردن مرد از آن،احترام و عاطفه و عشق نسبت به زن را بيشتر مي نمايد. اين ديد ابزاري به سکس، مانع باز انديشي انتقادي زنانه در باب نظام نشانه شناسيک و کرداري سکشواليته شده است. نگاه ابزاري به سکس، اين تصور را خلق ميکند که تن دادن به سکس بيشتر ناشي از به دست آوردن خشنودي مرد يا خلق يک وسوسه ي فريبکار است تا مردان در اين دام جادو بمانند. با ديرينه شناسي گفتمان سکشواليته،زن در باب سکس بيشتر به نوعي سازش با مرد دست ميزند، تا جذابيت اندام هاي او نوعي از دلبستگي عاطفي مرد را به دست آورد؛چيزي که احساس امنيت و مهم بودن بي نظير را به زن اعطا کرده ميتواند. تصور من اين است که اصولا سکس نوعي از ارزش دهي به بدن زن به حساب ميايد،که در بدل آن، زنان امنيت عاطفي و بخش از مالکيت مردان را به دست ميآورند. در اين صورت براستي،چه چيزي بيشتر از اميال جنسي براي زن بيگانه تر است؟ اين سکشواليته ي مرد سالار است که ميزان دفعات انزال،شيوه لذت بري،انتخاب مکان وزمان، تعدادهمسران و ديگر شريکان جنسي بيرون از رابطه ازدواج و...... را تعيين ميکند. براي همين قابل فهم به نظر ميرسد که از خود بيگانه گي اميال جنسي با زنانگي، ناشي از عدم کنترول و عدم مالکيت بر رابطه ي جنسي است، که زن را به سوي احساس عاطفي و عاشقانه ميکشاند و از شهواني شدن اندام هايش به عنوان يک اضطراب و هيستري ضد لذت ياد ميکند. البته اين وضعيت ميتواند،مرد را در يک وضعيت انتقادي قرار بدهد، اگر زن بتواند اين احساس را منتقل سازد، که احساس عاطفي و عاشقانه ي زن نسبت به سکس، خشونت و خود شيفته گي جنسي را متعادل ساخته و به جاي اين خود شيفته گي،توجه، به تخيل و اندام هاي جنسي زنانه کشيده مي شود.البته تضاد که در اين ميان موجود است،بيشتر در فرآيند ناقص متعادل سازي که در بالا به آن اشاره شد،وجود دارد. سياست جنسي که استوار برکنترول،نظارت، تنبيه ارزشي و ساختاري مي باشد، سوبژکتيويته ي مرد را در موقعيت ممتاز جنسي قرار ميدهد.سوبژکتيويته ي زن که اضطراب و هيستري ضد شهواني سازي اندام هاي اش را تبديل به استراتژي به خاطر ايجاد هسته هاي صميمت پيريزي کرده است،بايستي در نهايت تخيل جنسي مردانه را به سوي"دلبستگي عاشقانه" بکشاند. اما او به لحاظ سياست جنسي توانايي مقاومت را در برابر "هجوم قضيبي" به اندام هايش را دارد؟ استراتژي متعادل سازي،وقتي به هدف دست پيدا کرده ميتواند که تخيل جنسي مردانه،"سياست انزال و گريز از بستر" را به معناي عصيان و ايجاد مقاومت جنسي زنانه قلمداد کند؛ مقاومتي که حوزه ي منافع جنسي و قلمرو عيش و کامگاري او را به خاطر اعتراض زن به عملکرد جنسي اش، به خطر مي اندازد. به لحاظ اخلاقي اين متعادل سازي امکان پذير به نظر نمي رسد. مقاومت جنسي،نشان از روش راديکال زنانه است که همبسته ي حوزه ي سياسي راديکال اجتماعي مي باشد.هسته ي اين سياست راديکال،احترام گذاشتن به تخيل و اندام هاي جنسي زنانه است،که ساز وکار،قواعد و دانش و کردار گفتماني سکشواليته را بازانديشي و تعريف ميکند.اگر بر اساس ايده ي تبارشناسي فوکو،رابطه ميان قدرت و دانش آشکار باشد،حوزه ي سکشواليته در آماج سياست راديکال مقاومت جنسي زنانه قرار دارد.سوبژکتيويته ي مرد،به ناگزير براي تغيير،گفتمان ادبي را در حوزه ي علايق عمومي جنسي بازخواني نمايد. اين بازخواني به معناي آوردن مجاز ها و استعاره ها يا در کل ادبيت شاعرانه در سطح گفتماني نيست،بلکه نظم نشانه شناسيک سکشواليته از اين سياست راديکال در امان نمي باشد،به ويژه اگر در نقد اين نظام از انديشه ي فيمينستي لوس ايري گاري مدد بگيريم ناگزير بخش از هستي سوژه را مي پوشاند.رويکرد هاي انتقادي،به دليلي هويت پريشي مدرن-بازگشت هويت هاي پيراموني به سرآغاز ها به منظور مقابله با امپرياليسم-بيشتر ساز و کار هاي خشونت بار را فعال مي سازد.با تحليلي ساختار گرايانه تنها اين سوبژکتيويته نيست که ساختار ها و گفتمان ها را براي رويه ها و رويکرد هايش بر ميگزيند، او خودش نيز در معرض انتخاب است، آن هم در شرايطي که فردگرايي از سطح نظريه پا را فراتر نگذاشته است.اما در نهايت تحيلي من اين است که سوبژکتيويته ي زن به لحاظ جنسي،يک" هويت انتسابي" است.اگر از يک سو خود شيفته گي قضيبي اين هويت انتسابي را مي سازد،ولي از سوي ديگر نگاه فرودستانه ي زنانه به سکس،اين وضعيت را فراهم آورده است. به گفته لوس ايري گاري براستي چه چيزي در سکس از آن اوست؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط ناجیه حنیفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آزادی زنان و بدست آوردن حقوق انسانی شان در افغانستان تنها با آگاهی و شکستن ساختار های سنتی پدرسالار امکان پذیر است با انتشار مقالات در این صفحه میخواهم سهمی کوچکی در روند آگاهی رسانی داشته باشم.
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
آرزو |
|
RSS
|