![]() |
![]() |
|
| حرفهای در زمینه آزادی زنان |
|
خبر کوتاه بود؛ "در زاهدان ایران، پنچ تن را دست و پا بریدند. یکی را دست راست و پای چپ و آن دیگری را دست چپ و پای راست ...." در فرهنگ و تجربه جمهوری اسلامی ایران و همراهان و همفکرانش، انسان چلیپایی بیش نیست. چلیپایی که باید چپ و راست آنرا برید. انسان را هر زمانی که بخواهند، این مردان بر گشته از گورستان تاریخ، تقلیل می دهند، به موجودی علیل و حقیر، به شی، به چیز. فلسفه ای مجازات در نظام های بدوی تعصب زا و تفکر گریز و در باور مردانی از عهد عتیق، انتقام است. آنچه که به "شی" تقلیل می یابد، "چیز"ی است در دستان مردان برتر و والاتر که باید با این انسان "چیز" شده همانگونه رفتار کرد که شایسته ای اوست. در منطق و قاموس چنین مردانی، مفهوم و ارزشی بنام "کرامت انسانی" و "صیانت نفس" وجود ندارد. مجازات در چنین نظام فکری، ضرب شست نشان دادن است، حاکم کردن فضای ترس است، مردان صاحب اتوریته ای فرا زمینی، مالک موجوداتی هستند، که بر ایشان امارت دارند. به باور این مردان بر خاسته از گورستان تاریخ، آن جا که "عدالت"ی که ایشان به آن باور دارند، ایجاب کند، می توان از هر مرزی فراتر رفت، اصولا مرزی نیست که بتوان از گذشتن از مرز صحبت کرد. هر کسی را که این قیم های بندگان خدا لازم بدانند، میتوانند از انسانیت او تهی کنند. از جائیکه، هیچ تابویی در برابر اراده ای فرازمینی چنین حکمدارانی که خود شان را بازتاب اراده ای الهی در زمین می پندارند، وجود ندارد، پس میتوان با انسان مرتکب شده ای جرم، به دلخواه رفتار کرد. چنین انسانی را تقلیل داد به کرمک حقیری، به موجودی زبون و بیچاره تا ناگزیر شود، در خیابان های "ام القرای" اسلامی ایران بلولد. انسان را که "اشرف مخلوقات" است، کاهش داد به چند سوراخ برای انجام پاره ای از نیاز های ناگزیر بیولوژیک. چون بر پایه ای باور تمامیت خواهی از این دست، میتوان انسان را به گونه ای فرا تاریخی شکل و فرم داد و انسان ها مکلف و محکوم اند تا همه باور های یکدست و زندگی یک دست، داشته باشند تا جائیکه بتوان تا مرز مهار عواطف و احساسات او پیش رفت، پس باید نگذاشت کسی پا را از "خط" فراتر نهد. رهبر، امام، پیشوا، دبیرکل حزب، در پی انسان های هم قد و هم فکر اند، کس نباید وسوسه ای خدشه دار کردن "وحدت کلمه" را داشته باشد و یا "وحدت ایدیولوژیک" را آسیب رساند. از این رو جهان، جهان "دشمنان" و "دوستان" است؛ جهان اهورا و اهریمن است. جهان انقلابیون وارسته ای حزبی و مزدوران ارتجاع و امپریالیسم است. یکی سزاوار زندگی است و آن دیگری موجود حقیری است که باید از آغوش "ملت شهید پرور" و از "گردونه" ای تاریخ برون شود. از چشم اندازی این چنین، انسانی کردن مجازات، مفهومی است لیبرالی، غربی و محتوایی است که با پیشقراولان هجوم فرهنگی به خانه ای ما آورده می شود. پیش از آنکه این واژه ای بیگانه، فرهنگ صاحبان "حقیقت های جاویدانی" را آسیب رساند، باید به صاحبان آن داغ چشم نشان داد. از این دیدگاه، معنی و مفهوم مجازات انتقام است، دفاع از "حقیقت های سرمدی" و واجدان و حاملان آنها است. چنین برداشت ایدئولوژیکی از مجازات سرکوب مخالفان را و تصفیه ای دشمنان را آسان می سازد. "دشمن" را باید از انسانیت او تهی نمود. او را مسخ نمود به کرمک حقیری که محکوم به لولیدن شود. با انسان کاهش یافته به "شی"، به کرمکی حقیر، تنها خود او حقیر نمیشود. همراه با او خیل و قبیله اش نیز مجازات و شرمسار دیار و جامعه می شوند. چرا که در جامعه ای سنتی، انسان با فردیت خود، معنی نمییابد. تبار و خیل و قبیله و جمعی که او خود را به او منسوب می داند، همراه با او مجازات می شوند. در جوامعی که خوبی ها و بدی ها تنها از آن صاحبان مستقیم شان نیستند، بلکه مال و مالکیت جمع اند، جمعی که صاحب و فاعل خوب و بد به آن تعلق دارد، پس با تبدیل عضوی از کلکتیف به موجودی حقیر و علیل، دیگر اعضای جمع نیز شرمسار می شوند. آبروی جمع ریخته می شود، بینی اش بریده می شود، شرمسار و سر افکنده می شود. بدینگونه، با مجازات فرد، با پی آمد های بی رحم جمعی، دمار از روزگار دیگر اعضای کلکتیف نیز کشیده می شود. در جامعه های سنتی، به ویژه در افغانستان، هر روز به نام سنت و رسم و رواج در پرتو ایدیولوژی های مردسالارانه به حریم و شرف و عزت زنان و دختران و کودکان تجاوز می شود. چه بسیار که این تجاوز ها به دلیل تخطی که یکی از اعضای مردانه "جمع" مرتکب شده است توجیه می شود و گاهی نسل ها و تبار ها را به سیاهی می نشاند. کمتر اتفاق می افتد تا کسی به پرسد که این کودک به جز از اینکه به دلیل یک تصادف بیولوژیک و آنهم در حالیکه هیچ حق انتخاب نداشته است، با مجرم پیوند یافته است، چه جرمی را مرتکب شده است. در چنین بستر اجتماعی و فضای فرهنگی است که به راحتی میتوان انسان را از طریق قهر دولتی، که در واقعیت تداوم همان قهر قبیله است در پوشش دولت مدرن، به چلیپایی که دو گوش آن بریده شده است، تقلیل داد. هر اندازه که این دو جهان در تقابل با یکدیگر قرار داشته باشند، نظام ارزشی آنها که چنین مجازات های برون از زمان و آفریده ای زمان های دیگر و ساختار های دیگر را، ممکن می سازد، هم گونی و همسانی دارد و هم هویت است، در عین تقابل. جانب دیگر قضیه هومانیزه کردن مجازات است که در آن جدال اصلی بر سر اصلاح پذیری انسان است. در چنین تفکری، انسان قابل اصلاح است و نباید به دلخواه، بی حد و مرز برای در هم شکستن او به پیش رفت. جرم، مسئله ای خود مجرم است، دیگران، اعضای خانواده اش و تبارش هیچ مسؤلیتی ندارند. مجازات اگر از سوی باید آلام قربانی را کاهش دهد، درد همبستگان او را کاهش دهد، باید به مجرم نیز کمک کند، تا او بتواند به عنوان انسان، به آغوش جامعه بر گردد. در سرزمین های که آسمان سیاسی آنها آبی و فردیت انسان سنگ بنای جامعه شده است، مجازات در گام نخست برای اصلاح فرد و تبدیل او به موجودی سودمند برای جامعه است. در اینجاست که تفاوت گوهرین میان موجودی که غریزه ای بیولوژیک انتقام رفتار او را تعیین می کند و انسانی که به "کرامت انسانی" و "صیانت نفس" انسان احترام می گذارد، نمودار می شود. مجازات های که انسان را به شی و به چیز تقلیل می دهند، همانگونه که در کنش طالبان به مشاهده می رسید و در اجراآت جمهوری اسلامی ایران در دستور روز قرار دارد، نشانه های اند از تداوم بربریت و ارزش های نظام قبیله در دورانی دیگر. در سرزمین های که ایدیولوگ های صاحبان حقیقت های مطلق به آنها، سرزمین های طاغوت و فساد اخلاقی خطاب می کنند، دهه هاست که دیگر از این مجازات های غیر انسانی خبری نیست. اروپای غربی و شمالی نظام مجازاتش را سالهاست که انسانی نموده است، امنیت شهروندان آنها و تجلی اخلاقی مردم و دولت های آنها نیز ده ها ست بر این بر گزیده گان زمینی برتری دارد. نمیدانم چه کسی اخلاقی عمل می کند: آن یکی که "خون رزان" می خورد و یا آن یکی که "خون کسان". یکی از ربوده شده گان در هرات، پس آزادی به صاحب این قلم گفت که "رباینده گانش در پی لت و کوب مفصلی که او را نصیب ساختند، افطار کردند و نماز شام را بر پا داشتند". در جامعه ای مسخ شده، متولیان فرهنگ هر روز از بر بادی فرهنگ والای ملت از طریق رسانه های که گویا صدای دهل و تنبور را گاهی بلند تر پخش می کنند، واحسرتا و وا ویلا سر می دهند، ولی در برابر عروسان کودک و کودکان عروس و تجاوز به عفت نو باوگان این دیار که به کمک همان فرهنگ توجیه می شود، دم بر نمیآورند. سرزمینی که در آن پریشانی کاه کلی، گناه بزرگتری است از تاراج مال و شرف انسان ها و کشتار بی گناهان، سرزمین حقیری است؛ سرزمینی است که بر "زنده ای آن باید گریست و نه بر مرده ای آن". |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط ناجیه حنیفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آزادی زنان و بدست آوردن حقوق انسانی شان در افغانستان تنها با آگاهی و شکستن ساختار های سنتی پدرسالار امکان پذیر است با انتشار مقالات در این صفحه میخواهم سهمی کوچکی در روند آگاهی رسانی داشته باشم.
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
آرزو |
|
RSS
|